بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

38

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

چون طبيعت و مزاج و علامات ثانيه امزجه طبيعيه حاصله و تغيير و تبديل مزاج و اخلاط اربعه و اعضاى مفرده و بعضى از مركبات اوليه اين مفردات و ارواح و قوا و افعال بدنيه و اسباب حدوث كيفيات در بدن مطلقا و دلالت نبض و نفس و قاروره و براز و عرق بر حالات بدنيه مطلقا . اما طبيعت بدان‌كه طبيعت آن چيزى را گويند كه بالذات مبداء اول باشد مر حركت و سكون آن چيزى را كه اين طبيعت در او حاصل بود . يعنى اجسام طبيعيه از بسايط فلكى و عنصرى و مركبات و اسطقسات و اطلاق و تركيب وى در عناصر بسيطه و بر مزاج در مركبات و اگر چه تجوزى باشد در عرف اطباء و غيرهم بسيار واقع است و اعميت طبيعت ظاهر است . و در اكثر طبع نيز به معنى طبيعت مستعمل بود . چون جسم آدمى را چنين مبداى حاصل است جمله امورى را كه به‌منزله مواد توانند بودن مر اين جسم را مثل اركان و اخلاط و ارواح و اعضا و يا به‌منزله صورت توانند بودن مر اين جسم را مثل مزاج و قوا و افعال به مبداء مذكور منسوب سازند ، يعنى جمله را طبيعيه گويند . بعضى طبيعت انسانى را قوت مدبرهء بدن گويند جهت مبدئيه مذكور و هم طبيعت را بعضى بر يبس و لين شكم اطلاق نمايند به استعاره . و بعضى طبيعت انسانى را گويند قوتى است كه از شان وى باشد حفظ كمالات چنانچه هست بر بدن به قدر طاقت بشرى . مزاج بدان‌كه مزاج كيفيتى را گويند حاصل آمده از كيفيات عناصر اربعه كه آن آتش و آب‌وهوا و خاك است در حالتى كه به تصغير اجزاء و تماس بعضى با بعضى فعلى و انفعالى در ميان آن اجزا واقع شده باشد ، چنانچه نفس كيفيات فاعل بود يعنى تاثيركننده و صورت كيفيات منفعل بود يعنى تاثيرپذيرنده .